درباره فيلم جديد و برزيلى «خط عبور»
زندگى آرام در ته دنيا!
وصال روحانى / منبع: Premiere
فيلم جديد «خط
عبور» از كشور برزيل كه در جشنواره تازه پايان يافته كن فرانسه به عنوان
يكى از ۲۲ فيلم بخش مسابقه به نمايش درآمد، هر چند جايزه اى نبرد اما به
اعتقاد بسيارى از ناظران از كارهاى خوب جشنواره بود. اين فيلمى است درباره
۴ برادر كه به جست وجو و كنكاش، فوتبال، امور اجتماعى و در نهايت كارهاى
خلاف مى پردازند. با اين قصد كه از فقر رهايى يابند و زندگى كسالت بار خود
را كنار بگذارند و سلوك مرفه و بهترى را تجربه كنند.
اين فيلم را والتر
سالس مشهور و يك فيلمساز ديگر برزيلى به نام دانى يلا توماس به طور مشترك
كارگردانى كرده اند و هر دو مى گويند برخلاف كارهاى قبلى موجود در اين
زمينه قصد نداشته اند جنايات و تخلف هاى رايج در جامعه برزيل را عمده كنند
و ماجراهاى خود را فقط از اين ديدگاه ترسيم نمايند، اما روش كار آنها هر
چه بوده باشد، جنايت ها و خطاهاى رايج در جامعه برزيل در اين فيلم نيز
نمود دارد و مى توان آن را حس كرد و مثل واقعه اصلى اى مى ماند كه زير يك
پوسته ظاهرى مانده و هر لحظه احتمال سر برآوردن آن وجود داشته باشد.
در
سالى كه فيلم فرانسوى «كلاس» جايزه نخست جشنواره كن را برد و يكشنبه شب ۵
خرداد اين جايزه معتبر را در مطرح ترين فستيوال سينماى دنيا تصاحب كرد،
آمريكاى جنوبى ۴ نماينده در بخش مسابقه اين فستيوال داشت و يكى از آنها
همين فيلم «خط عبور» بود. سالس مى گويد: «ما نمى خواستيم فيلمى بسازيم كه
فقط متمركز بر قاچاقچيان و اقدامات پليس در تقابل با آنان باشد و تنها
مناطق فقيرنشين و دور از نظر مانده را در داستان مورد نظرمان مورد بررسى
قرار دهيم. برعكس هدف ما ساخت فيلمى بود كه نشان بدهد به رغم تمام
ناهنجارى هاى اجتماعى در برزيل خشونت و برخورد راه حلى است كه كاربرد
چندانى ندارد و موردى است كه خيلى ها به اين نتيجه رسيده اند نبايد گرد آن
گشت. برخلاف آنچه تبليغ مى شود، ۹۹ درصد جوانان در برزيل تلاش مى كنند به
شكلى مناسب و مثبت به كسب درآمد بپردازند و راه هاى خلاف و منفى را طى
نكنند و به تبع آن برخوردها و مرگ و مير و جنايات برخاسته از اين مسئله
نيز نزد ما زياد نيست و نمى توان برزيل را محلى براى تخلف ها و برخوردها
دانست. اين در حالى است كه بسيارى از فيلم هاى داخلى و خارجى در سال هاى
اخير كوشيده اند تصويرى منفى از برزيل ارائه بدهند و در كارهاى آنان برزيل
كشورى است كه كمتر مى توان زندگى هاى آرام را در آن يافت. ما سعى كرده ايم
اين فاكتور را از ماجراى فيلم مان حذف كنيم و قصه اى ارائه بدهيم كه بيشتر
مبتنى بر حقيقت خواهى و تلاش جوانان كشورمان براى رسيدن به آرامش و
خوشبختى باشد.»
سالس كه در ۱۰ سال اخير از مطرح ترين سينماگران برزيل
بوده و «خاطرات موتوسيكلت» او (محصول ۲۰۰۴) شهرت زيادى به دست آورد، اين
بار از بازيگران حرفه اى و كسانى كه براى نخستين بار بازيگرى را تجربه
كرده اند، در فيلم خود سود جسته است. يك دليل و علت اين اقدام، كوشش سالس
و دستيارش دانى يلاتوماس براى بخشيدن حسى حقيقى به فيلم شان بوده است و
آنها مى خواسته اند يك برداشت و احساس جوانانه را به موضوع فيلم و متن و
روال قصه بيفزايند.
خانواده اى كه فيلم جديد سالس و توماس بر آن متمركز
است، پدر و فرد بزرگ خانواده كه بايد سرپرستى آنها را برعهده داشته باشد،
كنار خود نمى بيند (زيرا او رفته است ) و مشكلات خانواده زمانى بيشتر مى
شود كه در نظر بگيريم «مادر» هم بايد وضع حمل كند و فرزند پنجم خود را به
دنيا بياورد. ۴ فرزند قبلى با نام هاى دنيس، دينيو، داريو و رجينالدو
مجبورند در غياب پدر به گذران امور خانواده بپردازند و به رتق و فتق مخارج
خانه يارى برسانند و جاى پدر را پر كنند و شرايط سخت اقتصادى نيز به آنها
فشار
مى آورد. دنيس كه فرزند بزرگ خانواده است، به دستفروشى اشتغال
دارد و يك موتوسيكلت نيز زير پايش است تا در اين راه ياور وى باشد ،
رجينالدو كه از همه كوچك تر است، عاشق اتوبوس هاست و زمانى لذت مى برد و
خودش را در اوج رضايت و شهرت مى بيند كه موفق مى شود يك اتوبوس را بدزدد و
در سطح جاده ها براند و از اين طريق احساس راحتى و رهايى كند!
در ادامه
تضادهاى رفتارى و شغلى بين برادران، بيننده ها در مى يابند كه دينيو نيز
به كليسا روى آورده و آرامش روح و روانى خود را در گرو پرداختن به امور
مذهبى و اخلاقيات مى يابد. داريو هم به فوتبال و ورزش و پرداختن وسيع به
آن مشغول مى شود تا جاى خالى بسيارى از امور ديگر را در زندگى اش پر كند
ولى با اين كه ۱۸ سال بيشتر ندارد عده اى او را با توجه به كم سن و سال
بودن نوستاره هاى فوتبال و كوچك تر بودن آنان در مقام مقايسه با وى، صاحب
شانس زيادى براى توفيق در اين حرفه نمى دانند.
كارى كه سالس و توماس
انجام داده اند تشريح زندگى اين افراد به موازات يكديگر و ترسيم مواردى
است كه زندگى آنان با يكديگر برخورد مى كند و همسو مى شود و رنگ و روالى
مشترك مى يابد و يا بر روى يكديگر تأثير مى گذارد.
در پس زمينه كارها و
زندگى و برخوردهاى آنان، ما با دنياى زندگى خطرناك در حاشيه ها و حومه هاى
سائوپولو مواجه مى شويم و چنين نقطه اى را پيش روى خود مى بينيم و تقابل
بين فقر حاكم بر زندگى اكثر شهروندان و ثروت عده قليلى كه در
آسمانخراش هاى شهر و در دل زندگى پرتجمل شهر زيست مى كنند در اين نماها
كاملاً محسوس است و اين تضاد، از جالب ترين نكات فيلم است.
دانى يلا
توماس كارگردان مشترك «خط عبور» مى گويد: «سائوپولو شهرى بسيار بزرگ است و
ما برزيلى ها آن را انتهاى جهان مى ناميم. راه فرارى را در اين شهر
نمى يابيد و همه چيز در آن محدود و بسته است. وقتى به ريو دوژانيرو
مى رويد، بر كناره ساحل واقع است و به گونه اى است كه مى توانيد از هر
موقعيتى بگريزيد ونوعى احساس رهايى در آن است. اين وضعيت در مورد سائوپولو
صدق نمى كند واينجا، جاى ديگرى است. با اين اوصاف ما توانسته ايم در دل
شهرى كه به خودى خود بسيار ماجراساز است، قصه دلخواه مان را شرح بدهيم.
نوشته شده توسط در پنجشنبه نهم خرداد 1387
ساعت 18:48 موضوع |
لینک ثابت