سرخپوستى با نشان علمى
 
 
367446.jpg
 

معصومه پيروزبخت
مى خواهم مرا به عنوان فردى به خاطر آورند كه كمك كرد تا در وجودمان ايمان را به وجود آوريم.
ويلما در خانواده اى بزرگ متولد شد و سال هاى زيادى در كنار خانواده اش در مزرعه اى در اوكلاهاما زندگى كرد. البته آنان بسيار فقير بودند. او در كتاب زندگينامه خود (يك مدير و مردمانش) مى نويسد: تا جايى كه به خاطر دارم خانه ما هميشه پر از كتاب بود. اين عشق به كتاب و مطالعه، يكى از سنت هاى قديمى ما بود، علاقه شديد به شنيدن و گفتن داستان و قصه كه از علاقه خانواده، بويژه پدرم، نشأت مى گرفت.
شرايط بد اقتصادى محلى سبب شد كه اداره امور سرخپوستان در سال ۱۹۵۰ برنامه اسكان مجدد را براى آنان به اجرا درآورد. مأموريت مأموران دولتى اين بود كه سرخپوستان را در شهرها اسكان دهند، در واقع آنان را پراكنده ساخته و اجازه دهند ديگران سرزمين سنتى حاصلخيز و سرشار از نفت آنان را بخرند. در ۱۹۵۹ خانواده منكيلر به سانفرانسيسكو مهاجرت كردند. در آن جا پدر او مشغول به كار و او در دبيرستان مشغول به تحصيل شد. اين سال ها براى ويلما عذاب آور بود. از يك طرف او زندگى در مزرعه را از دست داده بود و از طرف ديگر شاگردان سفيدپوست مدرسه او را به خاطر نام و سرخپوست بودنش مسخره مى كردند.
منكيلر تصميم گرفت به نزد مادر بزرگ مادرى خود، پرل سيتون كه در مزرعه خانوادگى در سانفرانسيسكو زندگى مى كرد، برود. حاصل سال ها زندگى در مزرعه اعتماد به نفس او بود. پس از بازگشت، او به مركز سرخپوستان سانفرانسيسكو پيوست. در اين مركز براى جوانان امكان تفريحات سالم و فعاليت هاى فرهنگى هنرى و براى بزرگسالان مكانى ايده آل براى تبادل اطلاعات در مورد مسائل مورد نظرشان بود. در اين جا بود كه ويلما با سياست آشنا شد و همزمان با اصل و نسب خود به عنوان يك چروكى- قبيله اى از سرخپوستان- با تاريخ و سنت هاى قبيله خود آشنا شد. در سال ،۱۹۶۹ هنگامى كه گروهى از سرخپوستان به منظور اعتراض به سياست هاى چند صد سال اخير دولت آمريكا كه سبب محروميت سرخپوستان از سرزمين هاى مادرى خودشان بود، جزيره آلكاتراز را تسخير كردند، منكيلر نيز به آنها پيوست و اولين حركت سياسى خود را انجام داد.
در سال هاى آتى تصرف اين جزيره، فعاليت هاى منكيلر به منظور توسعه منابع فرهنگى انجمن سرخپوستان، بيشتر شد. او هدايت و مديريت مركز جوانان سرخپوست اوكلند جنوبى را به عهده گرفت و براى آنان امكان برقرارى ارتباط با ساير جوانان و نوجوانان سرخپوست، همكارى در زمينه وظايف و سنت هاى قبيله اى و برگزارى كنسرت هاى موسيقى محلى را فراهم نمود. گردهمايى جوانان سبب شد كه ساير سرخپوستان در سراسر اوكلند نيز گرد هم آيند و به اين طريق ارتباط بين آنان را تقويت نمود. او يك مدير بالفطره بود.
در سال ۱۹۷۰ او به اوكلاهاما بازگشت و در مركز منابع سرخپوستان شروع به كار نمود. در ۱۹۸۱ او بخش توسعه و جامعه چروكى را بنيانگذارى كرد و رياست آن را نيز به عهده گرفت. دو سال بعد، او خود را كانديداى نمايندگى طايفه چروكى نمود. مبارزات انتخاباتى او ساده نبود چون تاكنون هيچ زنى رئيس قبيله سرخپوستان نشده بود. او از آرمان ها و برنامه هاى خود سخن مى گفت در حالى كه رقباى او فقط به مسئله زن بودن او اشاره مى كردند. او با دوستانش مشورت كرد و در نهايت براساس گفته معروف (هرگز با يك احمق بحث نكنيد چون اگر كسى از كنار شما بگذرد و شما را ببيند، نمى داند كه كدام يك از شما احمقيد) آنان را به حال خود گذاشت. در نهايت او موفق شد به عنوان اولين زن دپيوتى چف برگزيده شد و با گذشت زمان مديريت مدبرانه و قوى او، شايستگى او را به طرفداران و مخالفانش ثابت نمود.
در سال ،۱۹۸۵ با كناره گيرى رئيس راس سويمر، معاون او ويلما منكيلر موظف شد كه بجاى او رياست قبيله چروكى را به عهده بگيرد. به اين ترتيب او به عنوان اولين زن رئيس قبيله چروكى شد. او به مدت ۱۰ سال در اين سمت باقى ماند. در سال ۱۹۹۵ به دليل بيمارى ازمقام خودكناره گيرى كرد. گرچه او رسماً از كار خود كناره گيرى كرد، اما كماكان مسئول سياسى، فرهنگى، روحانى يا معنوى جامعه خود و سراسر آمريكا بود. در سال ۱۹۹۰ دانشگاه اوكلاهاما جايزه هنرى ج.بنت را به او اعطا كرد و در ۱۹۹۸ مدال يا نشان آزادى، برترين نشان افتخار ملى به او اعطا شد.


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت